ارسال شد توسط : آقای آخر در تاريخ آبان ۱۴م, ۱۳۸۸
- نظرات [۷ دیدگاه]
کِی میخوای بشینی تا من،واسهات از خودم بگم باز
صبر تو چقدره تا من ، بشکنم پُشت یه آواز
دخترم قصه نمیگم ، نمیخوام بهم بخندی
یا فقط به احترامم ، چِشم رو هرچی هست ببندی
نمیخوام بونه بگیری ، که چرا زخمیِ سینهام؟
یا اَزَم دلت بگیره ، که نشد تو رو ببینم!
دخترم زخمای بابا ، مالِ عشقِ فوقالعادهاس
به خدا اشکای بابا ، بیخودی نیس! بیارادهاس
اگه میبینی رفیقام ، هنوزم مَردن و تنها
اگه حتی یه ستاره ، نشده به اسم بابا
غمی نیست ما برقراریم ، اون بالا یکی رو داریم
پشت ابر بیقراری ، هنوزم چشم انتظاریم
ما هنوز چشم انتظاریم ، چشم به راهِ یه بهاریم
اون بالا یکی رو داریم ، ما هنوز چشم انتظاریم
اون بالا یکی رو داریم ، ما هنوز چشم انتظاریم
برچسپ ها: اشعار عاشقانه, اشعار فرزاد حسنی, شعر عاشقانه, فرزاد حسنی
اظهار نظر در مورد مطلب فوق
عبارت مورد نظر خود را وارد کنید !

۷ دی ۱۳۸۸ در ساعت ۱۳:۲۸
متوازن و اهنگین بود
۷ دی ۱۳۸۸ در ساعت ۲۱:۵۲
ahangesh ro taghdim be shoma mikone jigar
۷ دی ۱۳۸۸ در ساعت ۲۱:۵۳
soghe tafahom nashe
۲۰ دی ۱۳۸۸ در ساعت ۰۸:۲۰
خوب بود
۲۷ دی ۱۳۸۸ در ساعت ۱۸:۴۰
خوب بود اما کوتاه
۲۹ دی ۱۳۸۸ در ساعت ۲۱:۳۴
بد نبود
۱۷ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۳۸
اگر تنها شدم ای خدا
پس بذار تنها بمونم تنهای یه نعمته