(فرستنده : نواب جمشیدی از شیراز)
آرزو دارم شبی عاشق شوی / آرزو دارم بفهمی درد را / میرسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی / میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی / میرسد روزی که شبها در کنار عکس من / نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی .
(فرستنده : حجی چاوشی از امیدیه)
فلانی ؟ می دانی ؟ می گویند رسم زندگی چنین است : می آیند ، می مانند ، عادت می دهند و می روند ، و تو در خود می مانی ، و تو تنها می مانی ، راستی نگفتی ؟ رسم تو نیز چنین است ؟ مثل همه ی فلانی ها ؟
(فرستنده : حجی چاوشی از امیدیه)
ماهی لب بسته را اندیشه ی قلاب نیست .
(فرستنده : فرشته از کرمان)
گفتند وفا پیشه کن و مردمی آموز / کردیم ولی یار وفادار ندیدیم .
(فرستنده : محسن سلحشور از شهسوار)
مردها موجوداتی اند از هوس و عشق هوسی ست از بهشت ، مگر عشق آنها را به دربهای رویایی بهشت برساند .
(فرستنده : علی با معرفت)
ذهن را درگیر با عشقی خیالی کرد و رفت / جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت / چون رمیدن های آهو ناز کردن های او / چشم و دستان مرا حالی به حالی کرد و رفت .
(فرستنده : علی با معرفت)
عشق چیست ؟ حدیثی است که با نگاه آغاز می شود و با لبخندی شیرین می شود و با بوسه ای به اوج می رسد و با اشکی پر از اندوه به پایان می رسد .
(فرستنده : ترنم)
لبانم صدایت می زنند تا به آنها بگویی چگونه بخندند ، دستانم را به سویت دراز است که آنها را به سوی شهر عشق ببری ! اما نمی دانم چرا پاهایم با تو همراه نیست که بخواهی به خاکسترم بنشانی .
(فرستنده : نواب جمشیدی از شیراز)
ز درد عشق تو با کس حکایتی که نکردم / چرا وفای تو کم شد ، شکایتی که نکردم .
(فرستنده : نواب جمشیدی از شیراز)
ای اشک ، آهسته بریز که غم زیاد است / ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است .
ارسال شد توسط : آقای آخر در تاريخ دی ۲۷م, ۱۳۸۸
- نظرات [۲ دیدگاه]
اظهار نظر در مورد مطلب فوق





۳۰ دی ۱۳۸۸ در ساعت ۱۷:۱۳
ما همیشه صدا های بلند را می شنویم پر رنگ ها را می بینیم سخت هارا می خواهیم غافل ازین که خوبیها اسان می ایند بی رنگ ها می مانند وبیصا می روند.
۳۰ دی ۱۳۸۸ در ساعت ۱۷:۱۷
چون خیالت همه شب مونس همراه من است/ شرم دارم که شکایت کنم از تنهای.